أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

200

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

داشت بياورد و همان كار كه راهب مىكرد بكرد و بدين گونه كردار آن راهب باطل گشت . ( 58 ) 21 / 21 : نام شهر اغفطوس است - عبارت متن ( ص 207 ) چنين است : « . . . ان فى المشرق طيرا يقال له بنجس ، فى مدينة يقال لها مدينة الشمس . . . و تسمى المدينة اغفطوس » چنان كه ظاهر اين عبارت مىرساند ، يك بار نام اين شهر را ، مدينة الشمس ( شهر خورشيد ) و يك بار اغفطوس گفته است . و ظاهرا نوعى تحريف يا تصحيف در عبارت هست . جاحظ در الحيوان ( ج 3 ، ص 515 ) گويد ، « و ذكر صاحب المنطق ان الطير الكبير ، الذي يسمى باليونانية اغتيولس يحكم عشه و . . . و روى انهم يزعمون ان هذا الطائر يجلب الدارصينى من موضعه فيفرش به عشه . . . » از اين بيان جاحظ چنين مىفهميم كه نام آن مرغ اغتيولس است . اكنون ممكن است اغفطوس متن ابن فقيه ، همين اغتيولس باشد و تسمى المدينة صحيح نباشد . ( 59 ) 22 / 16 : زمين داور - مقدسى گويد ، حوالى بست و قلعهء آن ، حومه‌هاى پهناورى ، در يك فرسخى بالاى ملتقاى رودخانهء خرد روى ( ارگنداب امروز ) با هيرمند وجود دارد و داراى مسجدى نيكو و بازارهايى معمور است ، به فاصله نيم فرسخ ، در راه غزنه ، شهرك عسكر واقع بود كه سلطان در آنجا مسكن مىگرفت . ياقوت در قرن هفتم گويد : روى هم رفته بست خراب است ، و از جملهء بلاد گرمسير است ، و آب فراوان و باغستان بسيار دارد در پايان قرن هشتم ، هنگام لشكر كشى امير تيمور از بست به زرنج ، اين شهر و حول و - حوش آن ويران شد . و در ضمن همين لشكر كشى ، بند عظيم هيرمند ، كه « بند رستم » نام داشت ، خراب شد . اين بند تمام روستاهاى باختر سيستان را مشروب مىكرد . هنوز درهء پهناورى كه وقتى رود هيرمند از جبال هندوكش « 1 » به طرف بست فرود مىآيد ، در آن جارى مىگردد ، زمين داور خوانده مىشود . جغرافى نويسان عرب ، اين اسم را به تمامى اين ولايت دادند و معرب آن ، ارض داور ، يا بلد داور « 2 » است . معناى اين هر دو - صورت ( تلفظ فارسى و عربى ) يكى است . و مراد از آن « معبرهاى كوهستان » است . اين بلاد در قرون وسطى ، بسيار حاصلخيز و آباد و پر جمعيت بود . و چهار شهر بزرگ داشت : در تل ، درغش ، بغثين و شيروان . شهرهاى مزبور ، داراى روستاها و قريه‌هاى بسيار بود . مهمترين شهر اين ناحيه « درتل » يا چنان كه اصطخرى نقل نموده « تل » بود و

--> ( 1 ) - در وجه تسميهء آن ، رك : ابن بطوطه ، ج 3 ، ص 184 ، و لسترنج ، ص 375 ( 2 ) - البته در حالت تعريب بايد مضاف اليه با الف و لام باشد و ارض الداور يا بلد الداور گفته شود . در ابن فقيه ( ص 192 و 208 ) بلاد الداور آمده است .